دلتون خیلی مهربون
همیشه خوب و خوش زبون
نوروزتون تو سال جدید نوش جونتون![]()
![]()
![]()
چه خوشحالم که می بینم تو را باز
در کنار این همه شادی
غمی از عمق وجودم پیداست
غم یک دوست.غم یک یار
غم او که فقط مهرست و وفاست
غم لحظه ی وداع با دلدار
چه کسیست این دلدار؟
که همه عاشق اویند
او رضاست
صاحب مشهد که همش عشق و صفاست
نمی دانم چرا در کنار این همه مهر هراسانم
نمی دانم چرا با وجود این همه نعمت ندارم هیچ
نمی دانم چرا این باد هوهو می کند در این گرما
نمی دانم چرا این نم نم باران می گرید در این طوفان
نمی دانم چرا این موج هراسان است
نمی دانم چرا آسمان غم دارد
نمی دانم چرا رعدت هنوز فریادی به سر دارد
خدایا من نمی دانم
,ولی تو,خوب می دانیکه هر چرا این همه چیز بر هم ریخته
شاعری قامت بست
بعد با نام خدا
چند رکعت تن گل را بویید
روی این زمین داغ
داره بارون می باره یواش یواش
زمینو تر کرده این بارون ناز
خدای ما خوب می دانست
که سبزی و گل و گیاه از آبای اون می خورن
خوب می دونست که مردمش
آبی واسه خوردنشون نمونده بود
خوب می دونست که دیگه
پرنده ها براشون آب و دونی نمونده بود
واسه ی همین
, بارون محبتش رو داد زمینکه همه با هم و یک صدا بگن
شکرت خدای مهربون
اینو زمانی که توی گرما یهو بارون بارید گفتم...![]()
آخ که چه شبها را گذراندم
شبهای تیره و تار که می دادند آزارم
در آن شبها در گوشه ای از کنج دلم
می دیدم عشقم را که براستی بود آرام
خسته و دل شکسته می زد حرفی آرام
که ای خدای مهربان به من ناتوان کمکی کن
تا بتوانم که در کنج دلم عشقم را آرام ببینم
تا بتوانم پرواز کنان خود را به او برسانم
آری
, او عشقم بود که آرام آرام, با دلی پر ز خون با خدا حرف می زدبعد از آن سا عت ها
, گریه و زاری, سر به بالینم گذاشتمآه که چه شبهایی بود که من آن بالا و او پایین بود
توی آسمونی که توش پره از ستاره است
ستاره ی بینوای من
,تک و تنهاستساکت و آروم و خسته
,یه جایی تو آسمون تنها نشستهزانو بغل
,دست به چونهسرشو رو به آسمون گرفته
داره با خدای مهربونیا حرف می زنه
بلند بلند حرف می زنه
,زار می زنهاشک های ستاره ی قشنگ من دل هر آدمی رو می سوزونه
خدا کنه که خدای همه ی ستاره ها دل این ستاره ی قشنگ من رو نرم کنه
آخ که چه قدر دلم می خواد
سرمو رو شونه های ستاره ی قشنگم می گذاشتم
اون موقع
با هم دیگه
بلند بلند با خدای مهربون حرف می زدیم
زندگی
, مثل یک موج بلند است که در آن ما هستیممثل یک موجی که
, صد ها بار به تلاطم در آمده استکه در این موج
,هزاران مردم به تلاطم در آمده اندمیدانم
,که در این موج بزرگ ما هستیمو خداوند
میداند
, که چه طور هر طرفی موج را در آردسخت اما آسان
زشت اما زیبا
غم اما شادی
درد اما شاداب
همه از اوست
که چنین موجی را ساخته است
شکر
,بار دگر شکر از این خالق موجتیکه تیکه ابر توی آسمون
گوله گوله برف روی خونمون
قطره قطره اشک رو صورتشون
بندای زنجیر به دست و پاشون
لخ لخ رو زمین بوده پاها شون
کبود کبود رو بدناشون
آروم آروم زمزمه هاشون
خیلی سرده
این جا هم تاریکه
, هم سردیه صدایی از اون دور دورا می آد
اون صدا از یکی که من نمی شناسم کمک می خوان
کف پام یخ کرده
,این جا خیلی تاریکهپس چرا هیچ کدوم از این چراغا روشن نیست
هنوزم صدای فریاد اون مرد غریبه داره میاد
صدا از همه طرف داره میاد
همشون یکی یکی داد میزنن
,کمک می خواندیگه پام توان رفتن نداره
عیب نداره
,می شینمخسته شدم
,میزارم خستگیم که در رفتبعدش یا علی می گم بلند می شم
آخ خدا جون
,حالا احساس می کنم که گرم شدمحالا همه جا رو شن شده
این جا
,همه جاشپره از میوه های بهشت شده
از اولش یه روزی خوب می دونستم
که همه چیز یه روزی عوض می شه
همه ی غم های عالم که توی این دل بود عوض می شه
می دونستم که به جاش شادی می آد
می دونستم که دیگه دلم داره عوض می شه
می دونستم که به جاش شور و شادی می آره
خنده و محبت و عشق می اره
شاد و خوشحال بودم از این دل تازه
اما یهو
اون دل تازه ی من با یه حرف بر هم ریخت
کاش خدا کمک می کرد که دل کهنه ی من تازه بشه
رعد و برق
یه نشونه است که بگه :
آهای آدمای خوش خیال منتظر چی نشستین؟
چرا همش دنبال بهونه و گذشتن و رد شدن از تمام مشکلاتونین؟
چرا همش فکر می کنین زندگی فقط غم و غصه خوردنه؟
چرا می خواین از خودتون فرار کنین؟
مگه شما آدمای اون خدا که فقط نوره و بس نیستین آخه؟
پس چرا به خودش که فقط نگاهش به ماهاست هیچی نمی گین؟
به خودش بگین که چه قدر دوسش دارین!
به خودش بگین که چه قدر دلتون هوای مهربونیاشو کرده بود
ازش بخواین
به جز خدا هیچ کسی دلش برا دل شما نمی تپه
فقط از خود خود خدا بخواین.
می خوام از خودم بگم
از عشق و از دلم بگم
از این دلم پیش خدا شکوه کنم
می خوام از این آسمونی که
توش پره از ستاره ی چشمک زنه شکوه کنم
آخه خدای مهربون
توی این آسمون به این بزرگی جایی برا من نداری؟
می خوام بیام
می خوام بیام پیش خودت
می دونم که دل منو نمی شکنی پس بزار بیام
وقتی آسمون دلش پره از غم و غصه می شه
وقتی که دلش می خواد داد و فریاد بکنه
,گریه کنهوقتی که دلش می خواد با مردمش درد و دل کنه
وقتی که دلش می خواد با تمام سرزمین حرف بزنه
اون موقع است که دیگه طاقت موندن نداره
اشک های قشنگشو دونه دونه می اندازه پایین
یهویی داد می زنه به سر این سرزمین
همه ی درد و دلای دلشو به مردمش بلند می گه
وقتی که هر چی که بود گفت و شنید
کوله بار دلشواز رو زمین زود دزدید
تا بره که دوباره زود بیاد
همیشه منتظر شب می شینم
تا بیاد با هم حرف بزنیم
اون از ستاره و روشناییاش حرف بزنه
منم از تنهاییم و تاریکیام حرف بزنم
اون از خانومی خورشید خانوم حرف بزنه
منم از غصه های زندگیم حرف بزنم
خلاصه بنشینیم و کلی با هم حرف بزنیم
تا هر دومون خالی بشیم
قربون اون خدا برم
با این همه لطف وصفاش
با این همه محبتش که به همه بنده ها داد
من تورا صدا می کنم بزرگ عشق
تو صدایم را نشنیدی
دوباره صدایت کردم
و این بار هم نشنیدی
با باران محبت صدایت کردم
تو نیز با محبت جوابم دادی
ای عزیز مهربانی ها
جواب ابن محبت را با نماز دادم
خدای عالم و زندگی
و در آخر با عشق جوابم دادی
قطره قطره بارون
می چکه از آ سمون
خدای رنگین کمون
فرستاده برامون
ما مردم مهربون
با همدیگه همزبون
از خدای مهربون
سپاس گزار و ممنون
دلم می خواد ا ز د ست خودم جیغ بکشم
داد بزنم که
ای دل بی وفای من تو چه کردی ؟
تو در این سرزمینی که همه از فرشته هان
به چه جرات
توی این جمع عزیز دروغ میگی؟
اگر خدا تورو از دل خودش بیرون کنه چه می کنی؟
به کجای این زمین کوچ می کنی؟
فکرشو کردی اگر جایی پیدا نکنی زود میمیری؟
آره بد بخت
,اگه خدا یه نگاهت نکنه زود میمیریزود از اون کریم و بخشنده بخواه ببخشتت
ازش بخواه که یکی از میوه های بهشتشو بهت بده
ازش بخواه
خیلی وقته که دلم هوای شب رو کرده بود
یه شب تاریک و غمگین
که سرم رو به آسمون بگیرم
بشینم با خدای همه ی تنهاییها حرف بزنم
باهاش درد و دل کنم
از غصه هام
,از شادی هام,از خنده هام,از گریه هام حرف بزنماون قده حرف بزنم که دلم
,دلی که توشهزارو یکی قصه هست خالی بشه
وقتی حرفامو زدم
می شینم منتظر نشونه ای از اون بالا
که بهم نشون بده
که همه ی درد و دلای دلمو گوش داده
پس می شینم
,می دونم که زود میاد
مثل دریا باش تا دریا شوی
آبی وآرام و گه جوشان شوی
مثل دریا بودن از سنگ بهتر است
پس بیا با هم مثل دریا شویم
آبی و آرام و گه جوشان شویم
تو شب تاریک و سرد
تو یه جای غریبه
کسی نیست تا شهر به هم ریخته ی تو دلمو صاف کنه
ولی تو آسمون پر از ستاره
کسی هست که دلم پر می کشه پیشش باشم
اما هنوز اجازه ی رفتنمو از اون مرد غریبه نگرفتم
باید شروع کنم از همین حالا
هنوزم دیر نشده
میدونم که مرد غریبه دست هیچ کسو رد نمی کنه
کاغذ ورودم رو به اون بالا مطمئنم که از اون مرد غریبه می گیرم
آره
,آره حتما می دونم که مرد غریبه دل هیچ عاشقی رو نمی شکنهکه بخواد به اون بالا سفر کنه
آخ که چه قدر دلم می خواد پر بکشم به آسمون
مثل اون پرنده های خوش زبون
که همشون دون می خورن با نوکاشون
منم بشم مثل اونا
,مثل اونا تو آسمونبا اون پر و بال قشنگشون
از این طرف به اون طرف بال بزنم تو آسمون
آزاد و رها از همه جا خوشحال و خندون
از اون خدای مهربون
,صد تا تشکر می کنمکه بهم اجازه دا د چرخ بزنم تو آسمون
به نام خدایی که تو را آفرید
به نام خدایی که زندگی به تو بخشید
به نام خدایی که به قلبت روشنایی بخشید
به نام خدایی که به تو مادری داد از همه مهربانتر
به نام خدایی که به تو پدری داد از همه فداکارتر
به نام خدایی که زندگی را بخشید و گرفت
و در آخر به نام خدای هستی بخش






