آمد لحظه ی دیدنت ای یار
چه خوشحالم که می بینم تو را باز
در کنار این همه شادی
غمی از عمق وجودم پیداست
غم یک دوست.غم یک یار
غم او که فقط مهرست و وفاست
غم لحظه ی وداع با دلدار
چه کسیست این دلدار؟
که همه عاشق اویند
او رضاست
صاحب مشهد که همش عشق و صفاست
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 18:10  توسط پرنده
|
سلام به مهربون ترین یار و یاور توی آسمون
اومدم از اون شهر قشنگی که فقط نوره و بس![]()
کاش نمی اومدم.........
سلام پرنده های همیشه همراه من..........
سلام دوستای خوب من..........
ممنونم از این که توی مدتی که من نبودم این جا رو حفظ کردین...![]()
از زمانی که برگشتم نتونستم درست و حسابی به این جا برسم و حالا که برگشتم باز هم .........![]()
شاید باز هم تا یه مدت نباشم
دعا کنین
تا بتونم با یه بال جدید دیگه پرواز کنم![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:34  توسط پرنده
|






