خدایا الان به اون عزیزم احتیاج دارم که
دارم خل می شم
سلام
خدا جونم الان به این موضوع رسیدم که برق عجب نعمت بزرگی!!!
تا الان برق نداشتیم اما الان داریم .خیلی ها توی این شهر از نعمت داشتن برق محرومن و با شمع
یا آتش
خونه هاشون رو روشن نگه می دارن.
هر چند امروزه خیلی پیشرفت کردیم!!!!!!!.....!!
بی چاره اونایی که توی این گرما نه پنکه ای دارن و نه کولری!!!!!!
خیلی هوا گرم شده !هواشناسی هر روز درجه ی هوا رو از روز قبل بالاتر اعلام می کنه!
خدا
, این هوای گرم تو رو به فال نیک می گیریم که تابستان با زیبایی هاش داره می آد!
هفته ی دیگه عازم سفر 6 روزه هستم.....
از الان دلم برای همه ی پرنده های مهربون وصحبت با خدای مهربون و عزیزم تنگ می شه........!
قراره بریم دریا!!!!!
خدای خوب و مهربونم چرا آدما به خاطر هدفاشون با تو و اون امامای مهربون و عزیز این قدر طلبکارانه حرف می زنن؟؟؟
مگه اونا چه وظیفه ای در مقابل ما دارن ؟؟؟؟؟؟هان؟؟؟؟
خدای بزرگ دوست دارم در باره ی اون عزیزی که همه منتظر ظهورش هستن اطلاعات کسب کنم ....
پرنده های عزیز اگه اطلاعاتی در این باره دارید من رو راهنمایی کنید ممنونم!
خدای عزیزم
, دوست دارم!!!
راستی شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه را به همه تسلیت می گم!
دیگه بهش فکر هم نمی کنم
به جاش می خوام برم تو فکر نقاشی کشیدن
دعام کنین
خدایا نمیدونم چرا وقتی باز هم تو فکر این بودم که چرا اون روز ...................شد با یه چیز دیگه خظر رو از بیخ گوشم رد کردی
داشتم ازطریق
دار فانی رو می گفتم
خدا رحم کرد
"من کی ام؟"یک پرسش تکراری است
کز ازل چون سیل در من جاری است
باز پتک آهنین "من کی ام؟"
ضربه زن شد با طنین "من کی ام؟"
باز مامور سوالی بی جواب
آمده از راه با حکم عذاب
باز بر در ضربت انگشت اوست
حکم جلب روح من در مشت اوست
باز در من "من کی ام؟"رخ می دهد
ناشناسی گنگ پاسخ می دهد :
من تماما روح یا تن نیستم
من کسی غیر از خود من نیستم
قطره ای کوچک ز نیل نیستی
هستم اما از قبیل نیستی
حلقه ای چرخان به انگشت عدم
از تبار هیچ از پشت عدم
روی این دریا حبابی ساده ام
خالی از خود اتفاق افتاده ام
چرخش وارونه ی زایند گی
باز می گرد مرا از زندگی
مثل طوماری که بازش کرده اند
باز با انگشت رازش کرده اند
نا گه از یک سو رهایم می کنند
رهسپار ابتدایم می کنند
در مسیر تو به توی نیستی
تند می غلتم به سوی نیستی
روی دست موج چون خس می روم
واژگون می غلتم و پس می روم
می خورد شلاق گردابم به تن
میدرد بر قامت من پیرهن
از هوای وهم خالی می شوم
موج دریای خیالی می شوم
نیتسی راه نفس می گیردم
از خودم بی وقفه پس می گیردم
مست توفان
,چرخ چرخان پیچ پیچمیروم تا ساحلی از جنس هیچ
می خلد خار عدم در تاولم
باز می گردد به جای اولم
سروده:سید حسن حسینی
خدای من چه قدر آدما رنگارنگن.............
بعضی وقتا از خودم حرصم می گیره که چرا نمی تونم حتی من هم یک رنگ باشم...............
جودی منو به خودم آورد که ما وواقعا دنبال چی و چه هدفی هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم آدما چرا یک رنگ نمی شن؟؟؟؟؟چرا شیشه ای نمیشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آدمای یک رنگ و شیشه ای داریم اما هیچ کس اونا رو قبول نداره..!
خدایا امروز دلم گرفت اما بعد خوشحال شدم.....
دلم گرفت چون باز هم توی یکی از برخوردهام با.........نتونستم اونی باشم که دلم می خواد.
اما خوشحال شدم که حس کردم الان خیلی ها مثل اون عزیز دلم رفتن مهمونی که بهشون خوش می گذره و الان خیلی ها مثل کوچولو که نمی شناسینش توی جمع خونواده شون و با حضور یک عزیز از سفر بر گشته در خونوادشون کنار هم نشستن و .......
هیچی مثل شادی توی خانواده نیست.........
چرا بعضی از پدر و مادر ها بچه هاشون رو از یه همچین نعمتی محروم می کنن......
خدایا فراموش کردم فرق بین خوبی و بدی چی بود.!
فراموش کردم فرق بین شادی و غم چی بود.!
فراموش کردم فرق بین دوری و نزدیکی چی بود.!
فراموش کردم فرق بین ما آدما چی بود.!
فراموش کردم ....................!
نمی دونم چرا همه ی اینا رو فراموش کردم...
گم شدم توی دو راهی سختی گیر کردم.....
نمیتونم گریه کنم. یه چیزی مثل سنگ راه گلوم رو بسته......
توی این مدته فهمیدم که تو هر کاری می تونی بکنی.........
اون روز که رعدت رو مثل فریادی بلند به همه نشون می دادی
,اون روز که ازت پرسیدم توی این روز دلت می آد کسی رو ببری؟؟؟؟؟ و تو با رعدی بلند جواب دادی که آره...........
من اون روز نفهمیدم اما 4 روز بعد وقتی که شنیدم پسر یکی از دوستای خانوادگیمون روی پشت بوم در حالی که اونم مثل من داشته به تو و بارون و رعدت نگاه می کرده و مثل من تو فکر بوده
و.........................
با یه رعد به منو اون ثابت کردی که آره رعد من صدای عرشه
.آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ی مردم بیدار شین.
فقط یه رعد کار اون پسر رو تموم کرد.!!!!فقط یه رعد تو....
بهترین فرزند خانواده بوده و ...............
آه خدای من چرا این مردم بیدار نمی شن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا من بیدار نمی شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من هیچ وقت این قدر از خودم بیزار نشده بودم.......
می تونستی اون روز جز اون
,من رو و کسانی که تو رو دیدن رو ببری اما ...........نمیفهمم چرا ما نمی تونیم یک رنگ بشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاعری قامت بست
بعد با نام خدا
چند رکعت تن گل را بویید
فعلا از همه معذرت می خوام..............................
وقتی یه مدت باهات حرف نمیزنم از همه چی کم می آرم![]()
می خوام یه مدت کوتاهی ننویسم
شاید فکرایی جدید داشته باشم![]()
![]()
با کلی حرف و با شعرای جدیدم منتظرم باش![]()
بر می گردم با بال جدید![]()
![]()
![]()
![]()
روی این زمین داغ
داره بارون می باره یواش یواش
زمینو تر کرده این بارون ناز
خدای ما خوب می دانست
که سبزی و گل و گیاه از آبای اون می خورن
خوب می دونست که مردمش
آبی واسه خوردنشون نمونده بود
خوب می دونست که دیگه
پرنده ها براشون آب و دونی نمونده بود
واسه ی همین
, بارون محبتش رو داد زمینکه همه با هم و یک صدا بگن
شکرت خدای مهربون
اینو زمانی که توی گرما یهو بارون بارید گفتم...![]()
خدایا چرا منو از مرداب نمیکشی بیرون؟؟؟؟![]()
![]()
آخه مگه خودت راهش رو جلوم نداشتی که تمومش کنم.پس چرااین بار نه تنها من بلکه عزیزترین من رو هم وارد ماجرا کردی؟؟؟؟/![]()
![]()
مگه تو نگفتی که این مرداب عمیق و کثیف بیا بیرون؟؟؟![]()
نمیدونم بعضی وقتا به این که تو واقعا راضی بودی یا نه شک می کنم....!!!![]()
![]()
خدایا عزیز من
, من اون حسی رو که باعث میشد تا از درون عذاب بکشم رو نمی خواستم....من اون حسی رو که باعث می شد مادرم و پدرم از دستم همیشه دلخور باشن رو نمی خواستم....![]()
من این حس حالا رو دوست دارم البته اگه کسی مزاحم
آرامش من و اون عزیزم نشه.....![]()
این عزیز همسر یا یک
boy نیست.یه مهربونه.یه یار و دوست که ..........![]()
![]()
خدا خوب میدونه که کیو میگم.....!!!!![]()
![]()
خدایا نذار آرامش روحی من و این دوست و یار بهم بریزه......![]()
![]()
آخ که چه شبها را گذراندم
شبهای تیره و تار که می دادند آزارم
در آن شبها در گوشه ای از کنج دلم
می دیدم عشقم را که براستی بود آرام
خسته و دل شکسته می زد حرفی آرام
که ای خدای مهربان به من ناتوان کمکی کن
تا بتوانم که در کنج دلم عشقم را آرام ببینم
تا بتوانم پرواز کنان خود را به او برسانم
آری
, او عشقم بود که آرام آرام, با دلی پر ز خون با خدا حرف می زدبعد از آن سا عت ها
, گریه و زاری, سر به بالینم گذاشتمآه که چه شبهایی بود که من آن بالا و او پایین بود
بابا من نمی خوام توی این منجلاب بیفتم به کیییییییییی بگم![]()
دارم دیوونه میشم![]()
تمومش کن ![]()
![]()
![]()
![]()
توی آسمونی که توش پره از ستاره است
ستاره ی بینوای من
,تک و تنهاستساکت و آروم و خسته
,یه جایی تو آسمون تنها نشستهزانو بغل
,دست به چونهسرشو رو به آسمون گرفته
داره با خدای مهربونیا حرف می زنه
بلند بلند حرف می زنه
,زار می زنهاشک های ستاره ی قشنگ من دل هر آدمی رو می سوزونه
خدا کنه که خدای همه ی ستاره ها دل این ستاره ی قشنگ من رو نرم کنه
آخ که چه قدر دلم می خواد
سرمو رو شونه های ستاره ی قشنگم می گذاشتم
اون موقع
با هم دیگه
بلند بلند با خدای مهربون حرف می زدیم
خدا جونم عزیز دلم سلام...![]()
امروز یه روز استسنایی بود آخه بالاخره اون پیله رو از خودم باز کردم و حالا مثل یک پروانه می خوام این بال هایی رو که بهم دادی امتحان کنم.![]()
![]()
![]()
![]()
برای روز اول زیاد خوب نبود اما حتما با کمک تو میتونم....میدونم که میتونم....![]()
کمکم کن...!!!!!![]()
حالا میبینم که چه کردی!!!!!!.....![]()
واقعا ازت ممنونم که توی این مدت خیلی هوامو داشتی تا اتفاقی نیفته....حتی چند بار خطر از بیخ گوشم گذشت
و همش به خاطر نگاه تو بود
که من الان این جا با خیال راحت نشستم...!!!![]()
دیشب داشتم فکر می کردم که داستان ما آدما مثل داستان آدم و حوا است.خدا به آدم و حوا گفت :بنده گان من در بهشت درختی از انگور های زیبا و خوشمزه وجود دارد .از آن میوه نخورید که اگر از آن بخورید از بهشت رانده می شوید.وآدم و حوا به اصرار و وسوسه شدن توسط شیطان تن دادن و از آن میوه های ممنوع خوردن و از بهشت رانده شدن.![]()
![]()
ما هم همین طوریم...![]()
خدا دستور هایی داده که ما عمل کنیم و به ما وعده ی بهشت داده اما ما...........؟؟؟!!!!![]()
کاش شیطانی وجود نداشت تا همه با او باشند نه بی او......![]()
خدایا ما را در پناه خود نگاه دار!!!!!!!!![]()
زندگی
, مثل یک موج بلند است که در آن ما هستیممثل یک موجی که
, صد ها بار به تلاطم در آمده استکه در این موج
,هزاران مردم به تلاطم در آمده اندمیدانم
,که در این موج بزرگ ما هستیمو خداوند
میداند
, که چه طور هر طرفی موج را در آردسخت اما آسان
زشت اما زیبا
غم اما شادی
درد اما شاداب
همه از اوست
که چنین موجی را ساخته است
شکر
,بار دگر شکر از این خالق موجخدای من با این که توی این 2روز باهات بودم ولی حس می کنم تا ننویسم آروم نمی شم...![]()
![]()
دلم برات تنگ شده بود خیلی زیاد....!!!!!![]()
توی این دو روز خیلی بهم خوش گذشت..ممنونم .........![]()
توی این دو روز 2 تا کتاب خوندم.1-پرسش و پاسخ جوانان که هنوز تومش نکردم ولی خیلی عالی...![]()
2-کتاب استاد امجد که یکی از اون آدمایی که تو روش نظر داری....![]()
![]()
خوشا به حالش .....![]()
کاش ما هم بشیم یکی مثل استاد امجد که تو بهش نگاه میکنه![]()
خدایا ما رو در پناه اون بزرگوارات نگه دار..!!!ً![]()
![]()
آمین!!!!![]()






