تبليغاتX
پرواز با یاد و نام خدا

تیکه تیکه ابر توی آسمون

گوله گوله برف روی خونمون

قطره قطره اشک رو صورتشون

بندای زنجیر به دست و پاشون

لخ لخ رو زمین بوده پاها شون

کبود کبود رو بدناشون

آروم آروم زمزمه هاشون

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:5  توسط پرنده  | 



ای اهل کتاب در دین خود بنا حق غلو نکنید و از پی خواهشهای آن قومی که خود گمراه شدند و بسیاری را نیز گمراه کردند و از راه راست دور افتادند نروید...

سوره ی مائده

آیه ی(۷۷)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:4  توسط پرنده 



خیلی سرده

این جا هم تاریکه, هم سرد

یه صدایی از اون دور دورا می آد

اون صدا از یکی که من نمی شناسم کمک می خوان

کف پام یخ کرده ,این جا خیلی تاریکه

پس چرا هیچ کدوم از این چراغا روشن نیست

هنوزم صدای فریاد اون مرد غریبه داره میاد

صدا از همه طرف داره میاد

همشون یکی یکی داد میزنن ,کمک می خوان

دیگه پام توان رفتن نداره

عیب نداره ,می شینم

خسته شدم,میزارم خستگیم که در رفت

بعدش یا علی می گم بلند می شم

آخ خدا جون ,حالا احساس می کنم که گرم شدم

حالا همه جا رو شن شده

این جا,همه جاش

پره از میوه های بهشت شده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:0  توسط پرنده  | 



خدای من چرا گذاشتی قربانی غرورم بشم چراااااااااا؟؟؟؟؟؟

باورم نمی شه که من ,منی که دم از.....این جوری خودم شدم ......

خدا با این حال ممنونم از این که باعث شدی تا از سرم بگذره

خدایا شکرت,شکرت,شکرت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:59  توسط پرنده 



از اولش یه روزی خوب می دونستم

که همه چیز یه روزی عوض می شه

همه ی غم های عالم که توی این دل بود عوض می شه

می دونستم که به جاش شادی می آد

می دونستم که دیگه دلم داره عوض می شه

می دونستم که به جاش شور و شادی می آره

خنده و محبت و عشق می اره

شاد و خوشحال بودم از این دل تازه

اما یهو

اون دل تازه ی من با یه حرف بر هم ریخت

کاش خدا کمک می کرد که دل کهنه ی من تازه بشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:44  توسط پرنده  | 



خدای مهربونم سلام.به راهنمایی یکی از پرنده ها تصمیم گرفتم مطلب هام رو 1 روز در میون بذارم.اما خودم به شخصه دلم برات خیلی تنک می شه حتی 1 روز!! خدا موقع هایی که من مطلب نمی ذارم هم به حرفام گوش بده همون جوری که توی این 8 سال به دردو دلام

گوش دادی ......!!!

چه قدر زود گذشت......تنها, اما با یار و پشت و پناهی مثل تو-مامانم و بابام!!!

به خاطر این سال ها ازت ممنونم.!!!

تا روز شنبه فعلا خدانگهدارت خدای عزیز پرنده ها...!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:43  توسط پرنده 



رعد و برق

یه نشونه است که بگه :

آهای آدمای خوش خیال منتظر چی نشستین؟

چرا همش دنبال بهونه و گذشتن و رد شدن از تمام مشکلاتونین؟

چرا همش فکر می کنین زندگی فقط غم و غصه خوردنه؟

چرا می خواین از خودتون فرار کنین؟

مگه شما آدمای اون خدا که فقط نوره و بس نیستین آخه؟

پس چرا به خودش که فقط نگاهش به ماهاست هیچی نمی گین؟

به خودش بگین که چه قدر دوسش دارین!

به خودش بگین که چه قدر دلتون هوای مهربونیاشو کرده بود

ازش بخواین

به جز خدا هیچ کسی دلش برا دل شما نمی تپه

فقط از خود خود خدا بخواین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 1:1  توسط پرنده  | 



دیروز رعد و برق و بارون شدیدی آسمون رو گرفته بود.........

واقعا زیبا بود و پر معنا..!!!!!

من که 2 ساعت با این وضعم کنار پنجره بودم و بارون و رعد و برق ها یی که وحشتناک و در عین حال زیبا بودن رو میدیدم.

خدا به خاطر این نعمت زیبات ممنونیم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 1:0  توسط پرنده 



می خوام از خودم بگم

از عشق و از دلم بگم

از این دلم پیش خدا شکوه کنم

می خوام از این آسمونی که

توش پره از ستاره ی چشمک زنه شکوه کنم

آخه خدای مهربون

توی این آسمون به این بزرگی جایی برا من نداری؟

می خوام بیام

می خوام بیام پیش خودت

می دونم که دل منو نمی شکنی پس بزار بیام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:11  توسط پرنده 



یا امام رضا ازت می خوام خواهشم رو قبول کنی ...

می دونی که مستحق چنین چیزی هست...خواهش می کنم..!!!

خدا جونم یه سلام پر از عشق به تو........!!!

نمیدونم چه جوری بهت بگم..اصلا نمی دونم چیزی می خواستم بگم یا نه؟؟؟؟

فقط مثل همیشه دوست دارم.........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:10  توسط پرنده  | 



وقتی آسمون دلش پره از غم و غصه می شه

وقتی که دلش می خواد داد و فریاد بکنه ,گریه کنه

وقتی که دلش می خواد با مردمش درد و دل کنه

وقتی که دلش می خواد با تمام سرزمین حرف بزنه

اون موقع است که دیگه طاقت موندن نداره

اشک های قشنگشو دونه دونه می اندازه پایین

یهویی داد می زنه به سر این سرزمین

همه ی درد و دلای دلشو به مردمش بلند می گه

وقتی که هر چی که بود گفت و شنید

کوله بار دلشواز رو زمین زود دزدید

تا بره که دوباره زود بیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:1  توسط پرنده 



خدایا چرا با هام این جوری میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس چرا تمومش نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دارم توی این ماجرا گم می شم.....

خدا به کی قسم بخورم که دیگه از این ماجرا خسته شدم, به فاطمت خسته شدم,به زینبت خسته شدم,کاش یه دل دریایی مثل فاطمه و یه بنیه ای مثل زینب که در صبوری همتا نداره بهم بدی...!!!

قراره توی این داستان چه اتفاقی بیفته؟؟؟می خوای من به چی برسم؟؟؟یا قراره اون به چیزی برسه که باید میرسید....؟؟؟

نمیدونم چی می شه فقط دلم می خواست کاش اون همه پا رو نفس گذاشتن و اون همه چشم روی یه دوست بستن برسه به اون هدفی که به خاطر تو شروع کردم

 

خدایا منو ببخش..!! (می شینم منتظر نشونه ای از اون بالا که بهم نشون بده همه ی درد و دلای دلمو گوش داده..)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 0:59  توسط پرنده  | 



همیشه منتظر شب می شینم

تا بیاد با هم حرف بزنیم

اون از ستاره و روشناییاش حرف بزنه

منم از تنهاییم و تاریکیام حرف بزنم

اون از خانومی خورشید خانوم حرف بزنه

منم از غصه های زندگیم حرف بزنم

خلاصه بنشینیم و کلی با هم حرف بزنیم

تا هر دومون خالی بشیم

قربون اون خدا برم

با این همه لطف وصفاش

با این همه محبتش که به همه بنده ها داد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:10  توسط پرنده 



سلااااااااااااااااااااااااااااااااام به توی مهربون.سلاام به توی عشق

ممنونم واقعا ممنونم.خیلیییییییییییییییی خوش گذشت.

ممنونم عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:8  توسط پرنده  | 



من تورا صدا می کنم بزرگ عشق

تو صدایم را نشنیدی

دوباره صدایت کردم

و این بار هم نشنیدی

با باران محبت صدایت کردم

تو نیز با محبت جوابم دادی

ای عزیز مهربانی ها

جواب ابن محبت را با نماز دادم

خدای عالم و زندگی

و در آخر با عشق جوابم دادی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:8  توسط پرنده 



سلام به توی بهترین.سلام به توی عشق و محبت

سلام به تویی که همه چیز ما از توئه

خدا سلام.راستش امروز خیلی خوشحالم...!!!!

آخه امروز بعد از اون امتحانی که ازم گرفتی دارم می رم هوا خوری.....!!!!!

کمکم کن که برام مشکلی پیش نیاد که همه چیز حراب بشه..؟؟؟؟!!!!

خدا جونم نمیدونم چرا دارم خودم رو گم می کنم؟؟؟؟؟؟

از این حالت خوشم نمی آد!! کمکم کن مهربون!!!

می دونی وقتی با پرنده ها اون جوری حرف زدم خودم دلم گرفت....

اما باید می گفتم..اگر دل کسی رو شکستم تو منو ببخش..............

به خاطر امروز ازت ممنونم .دعام کن همه چیز عالی باشه...!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:6  توسط پرنده  | 



قطره قطره بارون

می چکه از آ سمون

خدای رنگین کمون

فرستاده برامون

ما مردم مهربون

با همدیگه همزبون

از خدای مهربون

سپاس گزار و ممنون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 6:7  توسط پرنده 



نمی دونم دیگه می تونم به این پرنده ها اعتماد کنم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا می دونی که چی دارم می گم درسته؟

خوب می دونم که این پرنده ها شاید مقدار کمیشون آماده ی پروازن.............

اما خوب شاید من حرفام رو بد جایی مطرح کردم...اولش به این نتیجه می رسم

اما بعد اگه همه ی مطلبا ی منو خونده باشین اولین مطلبم در اسفند 85 این بود که می خوام حرفایی روبزنم که به شما و اون مربوط می شه و چیزایی که هستن, اما خیلی ها فراموش می کنن

و این نتیجه ی آخری که در مورد این جا بهش می رسم.........!!!!

نمی فهمم کجا اشتباه کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید شما پرنده ها در این مورد بتونین کمکم کنین!!

توی یا علی آخرفقط 1 نفر یا علی گفته بود.

می دونین پرنده ها ی عزیز دوست داشتم شما رو تا آخر پروازم ببینم اما.........شما همراه من پرواز اینترنتی کردین نه اون پروازی که من می گفتم(پرواز واقعی=مشورت با هم در رابطه با چه طور به خدا نزدیک بشیم و براش توی زندگی واقعی مون تلاش کنیم)

نه, قصدم خداحافظی نیست

قصدم و نیتم از اول خدا بوده و از اول با اون درد و دل کردم الانم فقط به صحبت با اون ادامه می دم

منو ببخشید پرنده های عزیز ..

من نمی تونم با پرنده هایی حرف بزنم که نمی خوان از خدا حرف بزنن...منو ببخشید که این قدر واضح صحبت می کنم

خداااا منو به خاطر رنجوندن دل این پرنده ها ببخش....

پرنده های عزیز این خداحافظی با شماهاست

اما خوشحالم می کنین اگه با پرواز اینترنتی همراهیم کنین و نظراتتون رو بگین,ممنونم

پرنده های اینترنتی خداحافظ و سلامی به خدای مهربان و....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 6:6  توسط پرنده  | 



دلم می خواد ا ز د ست خودم جیغ بکشم

داد بزنم که

ای دل بی وفای من تو چه کردی ؟

تو در این سرزمینی که همه از فرشته هان

به چه جرات

توی این جمع عزیز دروغ میگی؟

اگر خدا تورو از دل خودش بیرون کنه چه می کنی؟

به کجای این زمین کوچ می کنی؟

فکرشو کردی اگر جایی پیدا نکنی زود میمیری؟

آره بد بخت,اگه خدا یه نگاهت نکنه زود میمیری

زود از اون کریم و بخشنده بخواه ببخشتت

ازش بخواه که یکی از میوه های بهشتشو بهت بده

ازش بخواه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:34  توسط پرنده 



خدای من سلام.میرم سر اصل مطلب...........!!!

نمیدونم به اون مهربون و دوست داشتنی راه خوبی رو برای صحبت با تو پیشنهاد کردم یا نه

به هر حال کمکش کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:33  توسط پرنده  | 



خیلی وقته که دلم هوای شب رو کرده بود

یه شب تاریک و غمگین

که سرم رو به آسمون بگیرم

بشینم با خدای همه ی تنهاییها حرف بزنم

باهاش درد و دل کنم

از غصه هام,از شادی هام,از خنده هام,از گریه هام حرف بزنم

اون قده حرف بزنم که دلم ,دلی که توش

هزارو یکی قصه هست خالی بشه

وقتی حرفامو زدم

می شینم منتظر نشونه ای از اون بالا

که بهم نشون بده

که همه ی درد و دلای دلمو گوش داده

پس می شینم ,می دونم که زود میاد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:49  توسط پرنده 



خدا یه سلام دوباره مخصوص خود خودت....!!!

می دونی که چی می خوام بگم....آره؟؟؟

واقعا متاسفم . نمی دونم شاید احتیاجی به تاسف من نباشه و خودت ......

من و شاید خیلی ها می دونیم که تو بهترین, مهربون ترین, بخشنده ترین و این که عشقی...!!

اما من هنوز بعد از اون مطلب های آخری که یا علی گفته بودم خیلی دلم گرفته..

نمی فهمم چرا بعضی ها تا اسم تو و راه تو می آد از مهلکه در می رن............

مگه تو چی می خوای...همین داره منو داغون می کنه که آخه تو در مفابل این همه محبتی که در حق ما کردی تقریبا هیچی نمی خوای..!!!!!!!

این که می گم تقریبا واسه اینه که چیزایی که خواستی کوچیکن اما وقتی بهشون نگاه می کنی خیلی بزرگن اما آخرش باز هم ثوابشون برای آخرتمون نگه داشته می شه.

میبینین باز هم خودمون!!!!! پس اون چی؟؟؟؟؟

خداااااااااااااااااااااا چرا دنیا این جوریه؟؟؟....!!!

به هر حال دیگه زیاد مهم نیست من و یه پرنده ی دوست داشتنی دیگه واسه ی تو و با یادت پرواز می کنیم .

ما یا علی گفتیم و پرواز آغاز شد......و

ما یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

ما که آماده ی پرواز شدیم هر کی که ...........................

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:47  توسط پرنده  | 



 

مثل دریا باش تا دریا شوی

آبی وآرام و گه جوشان شوی

مثل دریا بودن از سنگ بهتر است

پس بیا با هم مثل دریا شویم

آبی و آرام و گه جوشان شویم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:25  توسط پرنده 



واقعا دیگه نمی دونم چی بگم؟؟؟؟؟

خدا. عزیز دلم منو ببخش که بازم کارم رو درست انجام ندادم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:24  توسط پرنده  | 



تو شب تاریک و سرد

تو یه جای غریبه

کسی نیست تا شهر به هم ریخته ی تو دلمو صاف کنه

ولی تو آسمون پر از ستاره

کسی هست که دلم پر می کشه پیشش باشم

اما هنوز اجازه ی رفتنمو از اون مرد غریبه نگرفتم

باید شروع کنم از همین حالا

هنوزم دیر نشده

میدونم که مرد غریبه دست هیچ کسو رد نمی کنه

کاغذ ورودم رو به اون بالا مطمئنم که از اون مرد غریبه می گیرم

آره,آره حتما می دونم که مرد غریبه دل هیچ عاشقی رو نمی شکنه

که بخواد به اون بالا سفر کنه

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:47  توسط پرنده 



چرا؟

خداااااااااااا چرا یعنی توی این کشور به این بزرگی کسی از ته دل قصد پرواز نداره؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:46  توسط پرنده  | 



آخ که چه قدر دلم می خواد پر بکشم به آسمون

مثل اون پرنده های خوش زبون

که همشون دون می خورن با نوکاشون

منم بشم مثل اونا ,مثل اونا تو آسمون

با اون پر و بال قشنگشون

از این طرف به اون طرف بال بزنم تو آسمون

آزاد و رها از همه جا خوشحال و خندون

از اون خدای مهربون ,صد تا تشکر می کنم

که بهم اجازه دا د چرخ بزنم تو آسمون

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:37  توسط پرنده 



واقعا از همه نا امید شدم!

توی پست آخری هیچ کس برای پرواز یا علی نگفته بود........

آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟یعنی هیچ کس قصد پرواز وا سه ی اونو نداره؟؟؟؟؟؟؟

خدا جونم قربون مهربونیت برم الهی!!!!

نا امیدم کردین................

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:36  توسط پرنده  | 



به نام خدایی که تو را آفرید

به نام خدایی که زندگی به تو بخشید

به نام خدایی که به قلبت روشنایی بخشید

به نام خدایی که به تو مادری داد از همه مهربانتر

به نام خدایی که به تو پدری داد از همه فداکارتر

به نام خدایی که زندگی را بخشید و گرفت

و در آخر به نام خدای هستی بخش

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 1:57  توسط پرنده 



خدای مهربون و دوست داشتنی من,به من و این پرنده هایی که آماده ی پرواز شدن یه نگاهی که هر کدوم از پرنده ها لیاقتشو دارن بکن...........!!!!!!!

خدای پرنده ها ,کمکمون کن.........!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:53  توسط پرنده  | 



خدای من آدما چرا این جورین؟

چرا فکرمی کنن هر چی دیگران می گن از روی قصد و قرزه؟؟؟

چرا نمی خوان بفهمن که حرفهای ما مال اینه که دوسشون داریم؟؟من قصدم چیز دیگه ای بود ........

تو خودت بهتر از هر کس می دونی...!!کاش آدما همشون همه چی رو پرواز برای تو میدیدن...

این وبلاگ واسه ی این ساخته شده که پرواز کنین فقط واسه ی اون...

هر کی آماده ی پرواز با یاد خداست.......

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 1:30  توسط پرنده  | 



دارم  دیوونه میشم ...آخه چرا الان این کارو کردم.....؟؟؟؟

خدااااااااااااااااااااااا تو چرا این ماجرا رو خاتمه نمیدی؟؟؟؟؟

دیگه توان ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:49  توسط پرنده  | 



قسمت هر کس چیه؟

چرا برای هر کسی یه چیزی مقدر کردی؟نمی دونم کارایی که می کنم درسته یا نه؟

خدا.عزیز دلم .مهربونم .یار دوست داشتنی من تو بگو من چی کار کنم.وقتی نماز می خونم آروم می شم.ولی وقتی نمازم تموم می شه از خودم بدم میاد.

با خودم می گم آخه پرنده ای که با بال های مصنوعی می خواد پرواز کنه به چه درد می خوره؟؟؟

همون بهتر که بمیره............

خدا جونم خیلی به دعات احتیاج دارم.......!!!!

دعام کن....

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:46  توسط پرنده  | 



خداست که شب را درون روز پنهان سازد و روز را درون شب و خورشید و ماه را مسخر کرده تا هر یک به مقدار معین و مدار خاصی می گردند...او خدای آفریننده ی شماست که همه ی ملک هستی از اوست و به غیر او معبوداتی را که به خدائی می خوا نید در جهان دارای پوست هسته ی خرمائی نیستند...!!!!

آیه ی (13)

سوره ی فاطر

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 16:55  توسط پرنده  | 



به خود خودت قسم که من نمی دونم چرا این جوری شدم..!!!

باز هم دارم از خودم بیزار می شم,باز هم دارم می شم اون پرنده ی بی بال و پر....!!!

تو رو به فاطمه ی پهلو شکستت کمکم کن!!!

آرومم کن.....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:15  توسط پرنده  | 



سلام به مهربون ترین یار و یاورم توی تمامی این دوران ......

خدااااااا عزیزدلم, ممنونم واقعا ممنونم از این که کمکم کردی تا از این امتحان سربلند بیرون بیام.....!!!

باز هم غافلگیرم کردی .نمیدونم من لیاقت این همه خوبی تو رو دارم یا نه...

فقط این ناراحتم می کنه که شاید من نتونم جواب این همه خوبیتو بدم...

یه دوست, یه همراه , یه مهربون دوست داشتنی بهم گفت تو توی امتحانت قبول شدی و حتما هم لایقش بودی که این جوری بهت نگاه کرده..

اول خوشحال شدم اما بعد دلم گرفت از این که اون این همه خوبه و من و ما..........

خدایا خیلی دوست دارم....!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:51  توسط پرنده  |