تبليغاتX
پرواز با یاد و نام خدا

کم کم باید از پرنده هایی که همراهیم کردن تا پرواز کنم تا مدتی خداحافظی کنم!!!

عادت به این جا نمیزاره که فراموش کنم که چه پرنده هایی با هام بودن..

ممنونم از همه و از تو که تا الان کمکم کردی تا با همه حرف بزنم...تا بگم اون چیزایی رو که این چند وقت شده بود خوره ی

جونم.خدا,ممنونم از این که دیدی و شنیدی اون چه که.......

خداااااا کمکم کن این بار از این امتحان سر بلند بیرون بیام.....

پرنده های هم زبون من, دعام کنین........

از همتون ممنونم که باهام پرواز کردین..........

تا ؟؟؟؟؟؟ خدا نگهدار...!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 1:36  توسط پرنده  | 



همیشه دوست داشتم بمیرم اما الان میخوام زندگی کنم , میخوام پرواز کنم اما نه رو آسمون , رو زمین....

فکر کنم اگه همه بتونبم این جا اوج بگیریم ارتفاعی که می خوایم تا آسمون طی کنیم بیشتر و بیشتر می شه.....

اون وقت دیگه مثل من برای مرگ لحظه شماری نمی کنین!!

راحت و با عشق می برتمون پیش خودش....!!!!!!

خدا جونم یعنی می شه یه روزی بیام.....؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 3:42  توسط پرنده  | 



خنده ام می گیره از چیزی که میخوام بگم... و غصه ام میگیره از چیزهایی که هنوز نگفتم...

پس اول با یه سوال شروع می کنم ..

کی عاشق خداست؟؟؟؟؟هیچ کس عاشقش نیست!

اگه میگین هستیم دروغه! منم عاشقش نیستم ....اگر بودم واسه ی حرفهاش نه نمیاوردم..

هممون به یه نوعی داریم محبتاشو نادیده می گیریم

1-نماز نخوندن

2-بی احترامی به پدر و مادر

3-نا شکری به همه چیزهایی که داده

4-حجابی که اون گفته رو نداشتن

5-غیبت و ..........

خیلی چیز های دیگه که هممون می دونیم چی هستن.....خدایا ما رو ببخش....!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 1:50  توسط پرنده  | 



می گذرد زمان از پس هم....چه تاریک است در دل شب و خدا هست که دستان تو را در سیاهی شب بفشارد

با دل تاریک و سیاه خود می توانی دستان روشنش را بفشاری.......

می توانی....!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 16:46  توسط پرنده  | 



خدایا! چه کار کنم ؟ تو بگو....فکر کردن به چیزایی که قبلا دوسشون داشتی و حالا......

چرا پرده ی دل منو این جوری کشیدی کنار؟؟؟

مگه آخر اون راه تو نبودی؟؟؟مگه هدف تو نبودی؟؟؟

چه طوری تموم می شه ؟؟؟چرا این جوری امتحانم می کنی؟؟؟

به کی قسم بخورم.....؟؟به حسین شهیدت- به حسن مظلومت- به فاطمه ی عزیزت- به علی بزرگوارت دیگه توان ندارم.

خداااااااااااا دیگه امتحان بسه. حاضرم امتحان بدم اما فقط این امتحان تموم بشه ........

هر چی بگی گوش می کنم فقط این تموم بشه....

به خاطر تو و خودم اون کارو کردم و به امید کمک توشروع کردم ......کمکم کن...!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 17:59  توسط پرنده  | 



داره روزها میگذره و من باید برای بار دوم خودم رو برای امتحان دوم که تو برام معین کردی آماده کنم!

زمانش خیلی دور نیست.کاش لیاقت این همه محبت رو داشتم........

خیلی دوست دارم.....!!!!

کمکم کن.....!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 8:50  توسط پرنده  | 



چه قدر غریب و کهنه اند این سالهای نو که در غیاب ماه من می آیند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 15:11  توسط پرنده  | 



سلام به توی مهربون خدا چه قدر سخته که از امام رضا دور شدم .تا امروز 4 روزه که دیگه پیشش نیستم.یا امام رضا بابت تمام نگاههایی که بهم کردی بی نهایت ازت ممنونم.....نمیدونم چی بگم .......خدااااااااااااااا کمکم کن!!!!!

وقتی از امام رضا دور می شدم یه چیزی ازش خواستم:برم گردون.....

خدا جونم به دل .......نگاهی که درسته بکن 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 16:46  توسط پرنده  | 



خداوندا    ! دستانم خالي اند    و دلم غرق در آمال. يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي کن      
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 8:21  توسط پرنده  | 



آرام باش      توکل کن     تفکر کن     آستین ها را بالا بزن

آنگاه دستان خداوند را میبینی  که زودتر از تو دست به کار شده اند  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:31  توسط پرنده  | 



لحظات شادی خدا را ستایش کن

لحظات سختی خدا را جستجو کن 

لحظات آرامش خدا را مناجات کن

لحظات درد آور به خدا اعتماد کن

و در تمام لحظات خداوند را شکر کن  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 2:34  توسط پرنده  | 



ممنونم عزیز! ! ! خجالت زدم کردی مهربون.......

خیلی ماهی    نمیدونم چی بگم 

میدونی یه جورایی غافل گیرم کردی یهو ذوق زده شدم

کاش همه ی آدما هم وقتی تو غافل گیرشون می کنی یه ذره عمیق تر ببینن

بعضی ها این جورین  که نبینن  کاش...........................!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 2:5  توسط پرنده  | 



واااااااااااااااااااااای عید همتون مبارک .این وااااااااااااااااااااااااااای واسه خوشحالی بود .خدا خودت خوب میدونی چی رو میگم دوستت دارم خدا    
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 16:15  توسط پرنده  | 



۳ ساعت دیگه تا سال نو مونده............. همه شاد و خوشحالن

کاش فقط توی اون لحظه به این همه سال زندگیشون هم فکر کنن کاش.....

با این حال پیشاپیش عید رو به همه تبریک میگم امید وارم  سالی پر از شادی داشته باشید خوب بخوابید   

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0:44  توسط پرنده  |