تبليغاتX
پرواز با یاد و نام خدا

باز هم سلام به تو  مهربون  دلم زیاد طاقت نمیاره.....دو ست دارم سرم رو با یه چیزی گرم کنم  ولی نمیشه   صدای دسته می آد  می شنوی؟فردا شهادت این عزیزی که من پیششم خدایا ..................................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:17  توسط پرنده  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 2:32  توسط پرنده  | 



تو بگوچی کار کنیم....من چی کار کنم ؟تو جوابشو خوب می دونی اما نمی گی....چرا؟؟؟؟؟؟

این همه سال تنهایی کشیدم و حالا بعد از این همه زجر دوباره تنهام کردی

الان پیش یه عزیزمپیش یکی که تو خوب میشناسیش..........اره خودشه امام رضاعشق من و ماستواسه این میگم چی کار کنم چون بعد از این همه سال این بار یه حس غریب پیدا کردمکمکم کن بفهممش.......۱.....۲.........۳........داریم به سال نو نزدیک میشیم.تا اون موقع چی کار باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 2:16  توسط پرنده  | 



بلکه آن الله تو لبیک ماست                 وان نیاز و سوز و دردت پیک ماست

نی تو را در کار من آورده ام؟                نه که من مشغول ذکرت کرده ام؟

حیله ها و چاره جویی های تو              جذب ما بوده گشاده پای تو

درد عشق تو کمند لطف ماست            زیر هر یا رب تو لبیک ماست

خداااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 2:39  توسط پرنده  | 



باز هم سلام به توی مهربون  به تویی که روی همه ی آدما رو کم می کنی

خدا. توی این سرزمینی که ما داریم توش زندگی می کنیم همه از رنگای مختلفن

هر کسی یه جورهبه مهدی مهربونت بگو زود بیاد همه منتظرشن

کمکمون کن

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 2:50  توسط پرنده  | 



هیچ گاه به خدا نگو من مشکل بزرگئ دارم , بلکه به مشکلات بگو من خدای بزرگی دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 2:29  توسط پرنده  | 



سلام يه سلام گرم گرم گرم به اوني كه داره از اون بالا به من و ما از اون نگاههاي گرمش مي كنه.

مي خوام شروع كنم به نوشتن چيزاي كه من و ما و اون مي دونيم.

كمكم كن تا از پسش بر بيام.اميدوارم اين جا با نظر هاي شما روز به روز زيبا تر بشه .

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 16:58  توسط پرنده  |